اين پستر توسط سازمان عفو بين الملل در اعتراض به موج اعدام های فرزندان ميهن ما توسط آدمخواران اسلامی تهيه شده است .
اکنون که جهانيان ميدانند چه فاجعه ای بر ميهن ما ميگذرد ؛ وظيفه ماست تا فرياد اعتراض خود را گسترده تر کنيم شايد بتوانيم موج مرگ و خون را که سر تا پای وطن مان را در خود گرفته است مهار کنيم .
نوشته شده توسط گیله مرد در 11:59 AM | نظرات (14)
سال هاست که در شمال کاليفرنيا ؛ روزنامه فارسی زبان " پژواک " بدور از حزب بازيها و شعار پراکنی ها و گروه بازيهای متداوله منتشر ميشود و جايگاه خودش را در جامعه ايرانی مهاجر بخوبی باز يافته است .
چون پژواک را دوست دارم , نشسته ام و کند و کاوی گذرا در آن کرده ام و می بينم که حيف است چنين روزنامه ای - که با چنان خون دلی فراهم ميشود - عرصه ولنگاری ها ی نوشتاری و زبانی و کلامی بشود . و چون خيال ميکنم دوست شاعرم نصرت الله نوح رتق و فتق امورات اين روزنامه را در کف با کفايت خود دارد ؛ نامه ای خطاب به ايشان نوشته ام شايد راهی به دهی گشوده شود .
اين نامه را اينجا ميگذارم و خدا کند که به گاو و گوسفند کسی لطمه ای نزند و در عوض زنگ بيدار باشی باشد برای قلمزنان پژواک و پژواکيان محترم ! تا از اين ولنگاری های نوشتاری و و زبانی پرهيز بفرمايند . حرف و سخن بسيار است اما عاقل را اشارتی کافی است :
***** **********
نوح جان من ! سلام
از قديم نديم ها گفته اند : چه خوش است دوشاب فروشی ....هيچکس نخرد خودت بنوشی !
حالا حکايت ماست
گيله مردی که ما باشيم ؛دير گاهی اگر چه نان خودمان را خورده ايم و حليم حاج ميرزا آغاسی را هم زده ايم ؛ و اگر چه گاهگداری خيال ورمان ميداشت که لابد با اين تخم دو زرده ای که ما ميکنيم هم حلوای مرده هاييم و هم خورش زنده ها ! اما از روزی که يک مشت آتا و اوتا ؛ بلند و کوتاه ؛ توی مملکت مان وزير و وکيل و فقيه و اعليزحمت و قاپوچی باشی و دالاندار باشی شده اند ؛ ما ديگر دست به قلم نبرده و آن شعر مولای رومی را آويزه گوش جان مان کرده ايم که :
هست با " ابله " سخن گفتن جنون
پس جواب او سکوت است و سکون
حضرت سعدی ميفرمايد :
ای برادر ؛ ما به گرداب اندريم
آنکه " شنعت " ميکند بر ساحل است .
اگر چه ما بر ساحل عافيتی نغنوده ايم ؛ و اگر چه ما هم در اين سگستان و سنگستان ؛ به گرداب اندريم ؛ با اين وصف ميخواهيم اندکی پنبه شما " پژواکيان " را بزنيم تا اولا :
- نگوييد اين آقای فلان بن فلان ؛ از قليان چاق کردن فقط پف نم زدنش را بلد است .
دوما اينکه : اين آقای فلان بن فلان ؛ چون از دور دستی بر آتش دارد ؛ مثل آب دهن آسيد ابوطالب ؛ خودش را خر مگس معرکه کرده و ميگويد الان بزا ؛ نر هم بزا !
و سوما اينکه : مدعی بشويد که : ای آقا ! ما که بعد از چهل سال چاواداری ؛ ديگر توبره مان را گم نميکنيم و شما جوجه های تازه از تخم در آمده ميخواهيد بما درس " روزنامه نگاری " بدهيد ؟؟ و لابد بادی به غبغب تان بيندازيد و بگوييد : پشه کی جولان دهد جايی که باد صرصر است .؟؟!!
نوح جان من !
قديمی ها ميگفتند : هر که با نوح نشيند چه غم از طوفانش .
گيله مردی که ما باشيم ؛ اين آقای طاهری ؛ مدير و سردبير و ناشر پژواک را شخصا نمی شناسيم ؛ يعنی اگر چه پرت و پلا های مان گهگاه در پژواک چاپ ميشود اما تا امروز ؛ ما به زيارت جمال بی مثال ايشان نايل نشده ايم - شايد علتش اين باشد که ما روستا نشينان را به شهر راه نميدهند !!-- اما ميدانيم که پژواک را سالهاست - بدور از آلودگيها و پشتک و وارو زدنهای متداوله - چاپ و منتشر کرده و منتی هم بر کسی نداشته اند . اين را هم ميدانيم که : نرخ گوهر نشکند هرگز به طعن مشتری . اما قربان شکل ماه تان برويم ؛ ما امروز از اين پژواک تان کلی کفری شده ايم و چون نمک بر جراحت مان پاشيده ايد ما هم ميخواهيم بجای اينکه به سبک و سياق جماعت هموطن ! پيزری لای پالان تان بگذاريم ؛ کمی مشت و مال تان بدهيم که از قديم گفته اند : مهربانان زخم ها خوردند و نخروشيده اند .
نوح جان من !
من امروز ؛ اينجا ؛ در روستا شهر مان ؛ در سايه سار درخت انجيری نشسته ام و پژواک تان را از بای بسم الله تا سين والناس خوانده ام و از خودم پرسيده ام نکند ايرانی ها به زبان ياجوج و ماجوج سخن ميگويند که ما از آن بی خبريم ؟؟؟ آخر قربان تان بروم ؛ اين چه نثری است که برخی از همکاران شما در نوشته هايشان بکار ميبرند ؟؟ آخر مگر اين زبان بی صاحب مانده مان ؛ قاعده و قانون و چارچوب و دستوری ندارد که نويسندگان تان فعل و فاعل و مفعول را قورت ميدهند و از هضم رابع ميگذرانند و برخی از جملات شان را حتی به ضرب رمل و اسطرلاب هم نمی شود فهميد ؟؟!
ميخواهيد نمونه بدهم ؟؟ راستش بعضی از مقالات روزنامه تان مثل وضوی بی بی تميز و نماز آقای بحر العلوم ؛ تمامی ندارد . بعضی ديگرشان هم عينهو ماست مختار السلطنه را ميمانند ! نگاهشان ميکنند ماست است ؛ می خرندش دوغ است ؛ می خورندش آب است !
نمونه بسيار است ؛ اما من؛ منباب خالی نبودن عريضه ؛ نوشته اخير يکی از نازنين ترين دوستانم تحت نام " عفت کلام " - شماره 206صفحه 10 - را شاهد ميآورم که چيزی جز دهن کجی به زبان پارسی و يک ولنگاری غير مسئولانه نيست . ولنگاری غير مسئولانه از شاعری که بايد بيش از هر کس نسبت به پاسداشت اين زبان احساس مسئوليت کند
نوح جان من !
ما در عصر انفجار اطلاعات زندگی ميکنيم . دوران ما ديگر دوران شاه شهيد نيست که مرحوم مغفور اعتماد السلطنه ؛ برای مان از وقايع اتفاقيه بگويد . اکنون در هر دهکوره ای - از موزامبيک و گامبيا بگير تا افغانستان و بور کينا فاسو - خلايق به برکت ماهوار ه ها و اينتر نت از جزيی ترين رويداد های جهان با خبرند ؛ آنوقت پژواکی که در قلب امريکا منتشر ميشود ؛ دو صفحه کاملش را به " حاشيه خبر ها " يی اختصاص داده است که دو ماه از وقوع آنها گذشته است .!!
نوح جان من ! لطفا از قول من به اين آقای حاشيه نويس خوش خنده و خوش قلم ! بگوييد که " خبر " عينهو نان سنگک را ميماند ؛ وقتی تازه از کوره بيرون ميآيد می توان داغ داغ لمباندش و لذت هم برد ؛ اما وقتی کهنه و بيات ميشود به ضرب دگنگ و آبگوشت هم خوردنی نمی شود و ما از خواندن حاشيه خبر های ايشان دل پيچه گرفته ايم !
نوح جان من !
خودت ميدانی که ما ؛ هم شام کوفه را ديده ايم و هم صبح کربلا را . بنا بر اين اگر حرف و سخنی در اينجا بميان ميآوريم نه برای قصد قربتی است ؛ نه برای زيارت و تجارتی است ؛ و نه برای خدايی و خرمايی . بقول حضرت سعدی :
همه حمال عيب خويشتن ايم
طعنه بر عيب ديگران چه زنيم ؟؟
پژواک تان آکنده از غلط های چاپی و نوشتاری است و کند و کاوی گذرا در آن نشان ميدهد که دقت لازم در غلط گيری آن انجام نمی شود . ديگران را نميدانم اما گيله مردی که ما باشيم گهگاه با خواندن نوشته های خودمان ؛ عرق شرم بر پيشانی مبارک مان می نشيند
نمونه می خواهيد ؟؟
همين پژواک شماره 206 را نگاه کنيد .ما آمديم دو کلام در باره مفهوم انسان اظهار لحيه فرموديم .آنوقت می بينيد که بخشی از فرمايشات امام محمد غزالی در باره حرام بودن آيين نوروز ! را به نوشته ما چسبانده اند که هر خواننده ای از خودش می پرسد چه ربطی است بين فلان و شقيقه ؟؟ و نکند اين آقای گيله مرد ماليخوليايی شده باشد ؟؟!!
نوح جان من !
بر گرديم به سخن نخست مان که :
چه خوش است دوشاب فروشی
هيچکس نخرد خودت بنوشی !
کند و کاوی در پژواک ؛ بهانه ای شد برای گپ و گفتی و درد دلی ؛ و چقدر دلم برای ديدن تان تنگ شده است .
حکيم فردوسی ميفرمايد :
هر آنکس که با تو نگويد درست
چنان دان که او دشمن جان توست
با سلام و بدرود :
گيله مرد
کدخدای ولايت ديکسن .
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:32 PM | نظرات (4)
هبوط
هفده ساله ام
با گل سرخی در گیسویم
روبروی زندگی ایستاده ام ،
چشم در چشم
و زیر پایم ابرهایی که هرگز نمی بارند .
سی ساله ام
با شاخه گلی مرده در قلبم .
بر زمین تلخ ، اوفتاده ام ،
و خط هبوطم در آسمان
ستاره و ماه و شبنم را
به هم پیوند داده است .
هزار ساله ام ،
با شاخه ای از باد در دستانم .
پشت به زندگی
در گندابه ی حقیری از حیرت و هیچ
فرو می شوم هر دم و باز بر می آیم
فرو می شوم هر دم و باز بر می آیم
فرو می شوم و بر می آیم
آویخته ام از یک تار گیسویم .
از نطفه ی یک ابر ،
و در من
انتظار لحظه ای
کاین ابر دیرین سال
به یکباره ببارد
تا بیاسایم.
مهناز حمیدی
Decent
I am seventeen
With a red Rose in my hair
I am standing face to face with life
Eye to eye
And under my feet
Are clouds which never rain
I am Thirty
With a dead rose
Pinned through my heart
I have fallen on the bitter earth
And the time of my descent
In my sky
Has joined a star and the moon and dew
I am a thousand years old
Holding the wind like a stem in my hands
My back turned to life
Up to my knees in a ditch
Of swampy water
From which I rise again
I am hanging from a strand of hair
From the embryo of a cloud
Apprehensive for the moment
When the rain starts up
Granting me rest
نوشته شده توسط گیله مرد در 10:04 PM | نظرات (1)
حاشیه های خواندنی اجلاس غیرمتعهدها در تهران
*وزیر خارجه هند زمانی که قصد خروج از سرویس بهداشتی را داشت متوجه شد در از بیرون قفل شده است و به همین دلیل به همراه محافظان خود شروع به کوبیدن در کرد تا اینکه بعد از 20 دقیقه عوامل خدمات با آچار و پیچ گوشتی اقدام به باز کردن در کردند و وزیر را از حبس نجات دادند.
*معاون وزیر خارجه مصر در تهران ، بیش از بقیه در معرض توجه حاضران و خبرنگاران قرار داشت و بیشترین مصاحبه را انجام داد به نحوی که در ساعات پایانی خبرنگاران مشاهده می کردند که خانم نائله در حال قدم زدن هم با خودش حرف می زد .
*کشور عربستان در سطح سفیر در اجلاس وزرای خارجه تهران شرکت کرده بود که مورد سوال همگان بود.
*گستاخی مسوولان امارات در اجلاس عدم تعهد تهران هم ادامه داشت و مقام اماراتی ایران را به اشغالگری جزایر سه گانه متهم کرد که واکنش سریع و قاطع جمهوری اسلامی ایران را به دنبال داشت و پس از آن دیگر سخنی از اماراتی ها به گوش نرسید.
*صدا و سیما با تمام قوا در اجلاس تهران حضور یافته بود به نحوی که فقط واحد مرکزی خبر حداقل 20 خبرنگار و تیم خبری را به سالن اجلاس سران اعزام کرده بود و شبکه خبر، باشگاه خبرنگاران و شبکه جام جم، العالم، پرس تی وی هم تیم های جداگانه ای را برای پوشش خبری اجلاس در نظر گرفته بودند.
*مقارن ظهر روز چهارشنبه که وزیران خارجه در حال صرف ناهار در رستوران بودند ، مسوولان امنیتی برای چک کردن سالن اصلی اجلاس اقدام به تخلیه افراد باقی مانده در سالن اجلاس کردند و بعد از بررسی مجدد سالن توسط گروه چک و خنثی، درهای سالن به روی مهمانان باز شد.
*در زمان تصویب نهایی قطعنامه جنبش عدم تعهد در حمایت از برنامه هسته ای ایران، منوچهر متکی رییس جلسه چکشی را که از تصویب قطعنامه حکایت داشت، بسیار محکم کوبید که با تشویق مهمانان همراه بود و هیات ایرانی حاضر در جلسه به خصوص سلطانیه نماینده ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی با شادی و خرسندی با اطرافیان خود دست دادند و روبوسی کردند.
*سایه "باباجان" وزیر امور خارجه ترکیه بسیار سنگین تر از دیگر وزرای خارجه حاضر در اجلاس تهران بود و هیات همراه باباجان هم بزرگتر از بقیه هیات ها بود.
*کشور کنگو یک ایرانی را به عنوان نماینده رسمی خود روانه تهران کرده بود که برای حاضران بسیار تعجب برانگیز بود.
*زماني که خبرنگار شبکه خبر به صورت زنده در حال ارائه گزارش نشست تهران بود يکي از مسوولان اجرايي که از خبرنگاران اطراف خود غافل بود با تلفن همراه با همسرش تماس گرفت و گفت:"بزن کانال 6 الان از جلو تلويزيون رد مي شم" و سپس تا نزديکي خبرنگار شبکه خبر آمد و از جلوي دوربين رد شد!
*خوش و بش سبحاني مديرکل امريکاي وزارت خارجه با وزير امورخارجه ونزوئلا نيز توجه حاضران را به خود جلب کرد و سبحاني دقايقي به زبان اسپانيايي با اين مقام خارجي گفتگو کرد و زماني که خبرنگار صدا وسيما قصد انجام مصاحبه با وزير خارجه ونزوئلا را داشت اطرافيان او به خبرنگار ايراني فهماندند که وزير خارجه ونزوئلا نمي تواند انگليسي صحبت کند!
*يکي ديگر از جالبترين حاشيه ها اين بود درحاليکه روز سه شنبه خبرنگاران، مصاحبه مفصلي را به نقل از وزير امورخارجه بلاروس منتشر کردند در روز چهارشنبه مشخص شد فردي که خبرنگاران ايراني با او گفتگو کرده اند رئيس هيئت نمايندگي برزيل بوده و نه وزير خارجه بلاروس!
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:21 PM | نظرات (4)
اين اطلاعيه از طرف اداره روسپی خانه حضرت امام رضا صادر شده است .
متن اطلاعيه را بخوانيد و بر حال و روزگار ايران و ايرانی بگرييد ...
********
برای رفاه هر چه بيشتر برادرانی که جهت زیارت به پابوس امام رضا مشرف ميشوند و »
برای اینکه در طول اقامت در مشهد مقدس بتوانند غرایز جنسی خود را از راه حلال ارضا
کنند استان مبارکه رضوی اقدام به ایجاد مرکزی برای صيغه خواهران باکره ومطلقه
نموده است. دفتر اصلی این مرکز در داخل حرم مطهر جنب ورودی اصلی نقاره خانه
واقع شده وسرپرستی ان حاج اقا کریمی (صاحب وبلاگ حاچ اقا مسيله
بر عهده دارد. مدت صيغه بستگی به ميزان اقامت (http://hajimasalaton.blogfa.com
زایر در مشهد دازد . بزای صيغه های 1 روزه تا یک هفته برادران ميتوانند ار محلها یی که
برای اجاره حرم مطهر در اخثيار انان ميگذارد استفاده کنند. برای صيغه بيشتر از یک
هفته تهيه جا بر عهده خود برادران است. مبلغ صيغه برای خواهران باکره 70000
تومان برای یک هفته و برای خواهران غير باکره بستگی به سن انان دارد.
برای هر صيغه مبلغ 30000 تومان جهت واریز به ضریح مطهر دریافت ميگردد
که رسيد ان توسط سرپرستی استان مبارکه صادر ميگردد. ضمنا از کليه
خواهرانی که داوطلب این امر خير هستند و مایلند علاوه بر کسب فيض معنوی یعنی
ایجاد شرایط مطلوب برای اینکه برادران زایر بدون به حرام افتادن و با خيال راحت زیارت
کنند و هم اینکه خود درامدی به دست اورند ميخواهيم مشخصات خود را شامل سن
وضعيت بکارت شغل به همراه یک قطعه عکس تمام قد به ادرس دفتر امور صيغه واقع در
صحن ازادی واقع در ضلع شرقی حرم مطهر ,حجره جنوب غربی حنب رواق شيخ بهایی
حرم ارسال کنند. خواهران داوطلب همچنين ميتوانند به وبلاگ حاج اقا سيد انجوی به
مراجعه و اطلاعات لازم را از http://seyyedanjavi.persianblog.ir ادرس
«. طریق وبلاگ و یا تماس تلفنی با سيد انجوی شيرازی کسب نمایند
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:09 PM | نظرات (35)
زن گرفتم شدم اي دوست بدام زن اسير
من گرفتم تو نگير
چه اسيري كه ز دنيا شده ام يكسره سير
من گرفتم تو نگير
بود يك وقت مرا با رفقا گردش و سير
ياد آن روز بخير
زن مرا كرده ميان قفس خانه اسير
من گرفتم تو نگير
ياد آن روز كه آزاد ز غمها بودم
تك و تنها بودم
زن و فرزند ببستند مرا با زنجير
من گرفتم تو نگير
بودم آن روز من از طايفه دّرد كشان
بودم از جمع خوشان
خوشي از دست برون رفت و شدم لات و فقير
من گرفتم تو نگير
اي مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم
بستر راحت و نرم
زن مگير ؛ ار نه شود خوابگهت لاي حصير
من گرفتم تو نگير
بنده زن دارم و محكوم به حبس ابدم
مستحق لگدم
چون در اين مسئله بود از خود مخلص تقصير
من گرفتم تو نگير
من از آن روز كه شوهر شده ام خر شده ام
خر همسر شده ام
مي دهد يونجه به من جاي پنير
من گرفتم تو نگير
***************
شاعر ناشناخته است
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:36 PM | نظرات (1)
محمود ! به هسته ای رسيدی ؛ خوش باش !
يک هاله به دور کله ديدی ؛ خوش باش !
بنگر که کشيده نرخ ها سر به فلک
بر خويش و بر اقتصاد ريدی ؛ خوش باش !
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:44 PM | نظرات (1)
يکي ديگر از علائم ظهور.
شيخ صدوق در کمال الدين از ابي عمير و او از ابن اذينه روايت کرده که گفت: حضرت صادق فرمود : پدرم فرمود: « پيش از ظهور منجي، مردي قدبلند و سياه در غرب به حکومت مي رسد که نشانه اي آشکار از جدم ابا عبدلله با اوست.لشگر او قويترين لشکر روي زمين است و اين لشگر سرزمين کربلا را به تصرف در مياورد تا زمينه ظهور منجي را آماده سازد. او خون مدعيان دروغين جانشيني جدم اميرالمونين را در نجف و قم به زمين مي ريزد و نائبان دروغين مهدي را رسوا مي سازد. او پس از تسلط بر کربلا و نجف به سوي ري تاخته و فرمانرواي يک دست را که خود را به دروغ به ما منتسب مي کند نابود خواهد کرد. در آن زمان شيعيان ما نبايد شک کنند که اوباماست .»
(بحار الانوار - جلد سيزدهم - باب سي ام )
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:03 PM | نظرات (9)
همانگونه كه لابد شنيده اي امسال خشكسالي بي سابقه اي در هفت ,
هشت تا استان در ايران رخ داده.
شش هفت ماهيست كه در فارس باران نيامده. در مدت شش هفته اي كه
در شيراز بودم سه بار راديو شيراز اعلام كرد كه قرار است آنروز نماز باران در
مسجد جمعه شيراز برگزار شود و از مردم براي شركت در نماز باران دعوت
به عمل آمد. يك بار هم بعد از نماز باران هوا حسابي ابري شد و چند قطره باران هم آمد . با خودم گفتم كه نكنه اين ملاها ميدونند كه دارند چكار ميكنند
و نكنه راست راسي با اون بالا بالاها ارتباطي دارند. بعد از چند چكه باران كه زمين را هم تر نكرد قطع شد و ابرها هم همشون راهشون رو كشيدند و رفتند.
بعد از مردم شنيدم كه اين هم يك نوع دكانداري ملاها است و اين ناجنسها
هر وقت كه راديو اسراييل ( كه گويي در هواشناسي از بقيه كشورهاي
خاور ميانه سر است ) در اخبار هواشناسيش از احتمال زياد باران آمدن در استان فارس خبر ميدهد, آخوندها فورا بساط نماز باران برپا ميكنند تا باران
آمدن را به حساب خودشان بگذارند و به اين طريق حسابهاي مردم هالو را
خالي نمايند.
در منطقه اي كه من در امريكا هستم بر عكس استان فارس گويا كه كون آسمان حسابي جر خورده و حدودا چهار ماه است كه از هرهفت روز هفته لااقل پنج روزش را باران كه چه عرض كنم , سيل ميايد. يك باغچه سبزيجات و گوجه فرنگي و بادمجان و خيار و كدو و انواع ديگر تره بار به زور در ميان دو روزي كه خدا كون آسمان را دوخته بود فراهم نموده بودم كه با سيل پريروز دو وجب
زير آب رفته. به خواهرم در ايران تلفن زدم و گفتم كه به اين آخوندهاي شيراز
بگه كه انگار در موقع نماز باران رو به امريكا ايستاده اند و تا ما اينجا زير آب
نرفته ايم و آقاي نوح دوباره شروع به كشتي ساختن نكرده , اون قبله و سمت ايستادنشان را در موقع نماز باران تغير دهند
حميد ايزدی
نوشته شده توسط گیله مرد در 1:06 PM | نظرات (13)



